در باب فیلسوفان
دانش ابزار آزادی است. آکادمی خود دانش را به اسارت گرفته است. چوب اگر بپوسد موریانه می گیرد، اما حتی وقتی به کاغذ تبدیل می شود باز هم موریانه می گیرد. آکادمیسین ها موریانه کتاب ها و کاغذها هستند. دکتر، پروفسور، استاد، با ثبت نام تخمگذاری می کنند و با نمره به موریانه کاغذها تبدیل می شوند. دانش اگر بپوسد موریانه می گیرد: آکادمیسین ها.
فلسفه دوستدار دانایی است، پس پیش از آنکه دانایی باشد، اراده است. اراده جمعی، جنبش است، پس فلسفه جنبش است. اراده به دانستن ندانستن است، شکستن توهمات دانستن است. شکستن آکادمی است.
صلح آمیزترین رفتاری که مردم یاد گرفته اند این است که با بی تفاوتی در پیاده رو از کنار یکدیگر رد شوند. میادین شهر آنان تنها مکان طواف ماشینهاست. جایگاه واقعی فلسفه در میادین شهر است، جایی که اراده به دانستن، شهروندان را در یک مکان گرد می آورد. چنین میادینی وجود ندارد زیرا شهر سیستم حمل و نقل نفوس از خانه به محل کار و بازگشت آنان از محل کار به خانه است. سیاست از شهر و از میادین، به خانه خدایان سخنوری و فریبکاری یعنی پارلمان کوچ کرده است.
فریب هزاران نفر آسان تر از اقناع یک نفر است، از اینرو سیاستمدار هزاران بار قوی تر از فیلسوف است. حیف از وقت فیلسوف.
روان شناسی علم احساس نکردن سنگینی زنجیرهاست. فلسفه علم اثبات وجود زنجیرهاست. زنجیر جهل و فقر، زنجیر جاهل و شیاد، زنجیر فریب و خودفریبی، کجاست ضعیفترین حلقه این زنجیر تا در هم شکند اسارت را؟
قلم اسلحه ای است که با آن به جنگ نادان می روند، تفنگ اسلحه ای است که با آن به جنگ شیاد می روند. هرکس هرکدام از این دو را انکار کند تبهکار است. نعش شیاد کود جوانه آزادی است.
انسان یک گونه جانوری است که فقط از اینرو ارزش زیستن دارد که حامل عقلانیت باشد. وظیفه یک فیلسوف تحقیر ابلهان است. این وظیفه ای سنگین است زیرا ابله قادر است خود را به پلشت ترین موجود یعنی مظلوم مبدل سازد. او مهارت این را دارد تا از حماقت خود بلندترین نعره های مظلومیت را فریاد زند. نه! حماقت در دادگاه عقل اشد مجازات را دارد.
بشریت زمانی نجات خواهد یافت که دریابد استدلال تیزترین شمشیر است. بیایید دست از تواضع برداریم: من اینجا ایستاده ام با تیزترین شمشیر: استدلال و شایسته است که این آخرین ضربه شمشیر باشد.
روزنامه نگاري براي آنها كه بهانه اي براي ديگر انديشي دارند،اولين ابزار و براي آنها كه خود را آخرين فرصت زيستن مي دانند اولين فرصت است . روزنامه نگاري براي آنها كه دغدغه نان خيلي هم آزارشان نمي دهد بهترين دغدغه است تامجال چشيدن طعم فقر را نيز بيابند. و"روز نامه نگاري" براي من كه مي كوشم" ابزارها"،"فرصتها" وبالاخره "دغدغه هاي فلسفی ام " را با يكديگر بياميزم لذت مضاعفي است . روزنامه نگار مادام كه در هياهوي مدام بازي سياست خويشتن خويش را نباخته است مي تواند روزنامه نگاري كند در غير اين صورت ابزاري است كه براحتي مي توان آنرا مستهلك ساخت.روزنامه نگاري آميزه شگرفي است از هنر وفني كه اگر با ذره بين واقع بينيمان همراه شود انگيزه اي اعجاب انگيز خواهد شد براي نسلي كه مي كوشد هويت واقعي خويش را به بهترين شكل ممكن عرضه كند