اسطوره اعداد
اگر چه ما در دنياي كهن زندگي نمي كنيم تا اعتقاد به جريان وقايع به دست ارواح داشته باشيم و به حيوان و يا گياه خاصي ويژگي هاي مقدس نسبت نمي دهيم و به نظر مي رسد كه اسطوره ها در فعاليت هاي روزمره ما نقشي ندارند، اما عناصري در دنياي مدرن وجود دارند كه تنها با نام و شكلي ديگر كاركرد اسطوره ها را ايفا مي كنند. اين عناصر كه از شخصيت هاي تلويزيوني گرفته تا «اعداد» و شماره هاي منتسب به ما ـ شماره شناسنامه، رتبه كنكور... ـ در مكان و زمان گسترش يافته اند حتي در مقايسه با دوران باستان كاربرد وسيع تري دارند. اگر چه در دوران گذشته از حوزه هاي اسطوره اي و نشانه شناسي اسطوره اي در نقاط مكاني و زماني خاصي مثلاً در معابد يا كاخ ها و يا در مناسك و... استفاده مي شد در جهان مدرن تمام اين نشانه ها و نمادها توزيع شده و به صورت عام ـ به دليل رشد رسانه هاي جمعي و ارتباطات ـ از آنها بهره برداري مي شود در نتيجه همه جا مي توانيم نشانه ها و نمادهاي بسيار متعددي را ببينيم كه براساس نظام هاي اسطوره اي ـ ايدئولوژيك يا نظام هاي اسطوره اي ـ اقتصادي تنظيم شده اند. بدين ترتيب اسطوره ها با مصارف كاربردي وارد برنامه ريزي اجتماعي و توليد مادي جامعه گشته و افراد جامعه دائم آنها را مصرف مي كنند. عناصر مدرن در جلوه هاي عيني و ابعاد ذهني شخصيت انساني تاثير گذاشته و آنچه در ابعاد عيني و بيروني يا ابعاد ذهني و دروني، كارا يافته تقويت نموده و برخي را كه كژ كاركرد بوده تضعيف كرده است و حتي گاه با توسل به شرايط و ابزارهاي الزام آور اجتماع بر ساخته و آميزه هايي از قدرت ـ دانش يك عنصر بيروني (دين) را دروني و فردي و يك عنصر دروني (تمايلات جنسي، خواب و رويا... ) را در ميدان اجتماعي به منصه ظهور گذاشته است.
مدرنيته افراد سالم و كارآمد را در كارخانه ها و سازمان و...، افراد ناسالام و ناكارآمد را در تيمارستان ها، بيمارستان ها و... و تمام افرادي كه هنوز كارآيي لازم را ندارند در دانشگاه ها، سربازخانه ها و... قرار داده است و از نظر «زماني» نيز انضباط هاي پيچيده و دقيق براي محاسبه آن حاكم كرده تا افراد در «زمان» چقدر در اين «مكان»ها حضور يابند. تا آنجا كه حتي يك تاخير چند ثانيه اي به مثابه امري ناهنجار و جرمي نابخشودني تلقي شده كه سريعاً به مراجع بالاتر گزارش مي شود و در ارزيابي از فرد تاثير مي گذارد. بنابراين سازمان ها و مكانيسم هاي انضباطي از كودكي تا پايان عمر (مدرسه، كارخانه، خانه سالمندان... ) مسئول دروني سازي و پنهان كردن برخي تجليات جمعي، قومي و از طرف ديگر سطحي سازي، برون ريزي و شي سازي برخي تجليات فردي شد. براي اين منظور شماره گذاري و جدول بندي زمان، مكان، افراد، هويت هاي فردي و شغلي لازم بود.
اگر چه در دوران باستان بود كه شماره گذاري بر زمان ساعت، روز، ماه، سال و غيره را به وجود آورد، اما اين تفكيك ها بيشتر به مرزبندي ساده و تقسيم بندي هاي چند جزء همسان و برابر در بين اجزاي زماني، مكاني و انساني مي انجاميد، مگر در جاهايي كه پاي اسطوره يا دين در ميان بود. مثلاً اعدادي همچون «هفت»، «چهل» و... سمبل هايي از حقايق و معاني اي ژرف تر بودند و اختلاف هفت با عدد هشت، تنها يك واحد نبود و چه بسا عدد هشت در شرايطي، ارزشي معادل يك واحد هم نداشت. جالب آنكه نه تنها عقل شمارشگر انسان در دنياي مدرن تمام اشيا، مكان ها، هويت ها و.... (ماشين درجه يك، استان بيست و نهم، كد ملي و... ) را با اعداد رتبه بندي نموده است بلكه، برخي اعداد جنبه اسطوره شناختي يافته و در جريانات اجتماعي و اقتصادي بيشتر از ارزش واقعي خود نقش بازي مي كند. يك مثال ملموس براي اين موضوع رتبه بندي در كنكور كارشناسي ارشد در رشته جامعه شناسي مي تواند باشد كه در آن، عدد «يك»، هويت اول است و نه تنها اختلاف اين نفر (عدد) با نفر دوم نزد خود فرد يك واحد نيست، بلكه نزد اساتيد، دانشجويان و فرد ديگري نيز هويت برتر شناخته مي شود، كه هويت هاي ديگر را به نوعي مغلوب و مقهور خود كرده است. از نفر اول تا سوم نيز خود بسته هويتي جديدي را تشكيل مي دهد كه اگر چه مغلوب تكامل و مطلقيت هويت اول قرار گرفته است، اما اين تثليث معنايي نيز به نوبه خود هويت هاي ديگر را تحت سيطره نيروهايش قرار مي دهد. كليت ديگر را نفر اول تا هفتم تشكيل مي دهد كه مجموعه افرادي هستند كه مي توانند در دانشگاه تهران، دانشگاه اول ايران مشغول به تحصيل شده و از بخت هاي اجتماعي و منزلت هاي بالاي پراكنده حول اين دايره هويتي سود ببرند. بسته بعدي، افراد زير شماره ده هستند كه به اصطلاح «يك رقمي»اند. اما افرادي كه رتبه زير «چهل» را كسب كرده اند، در «استان تهران» يعني استان اول ايران مي مانند.
بنابراين مي بينيم كه شعاع هاي هويتي ديگري نيز از شهرستان هاي دور، بد آب وهوا داراي امكانات معدود و... تا شهرهاي بزرگي چون اصفهان، شيراز، تبريز (شهرستان هاي اول استان) حول «پايتخت» كشيده شده است. جالب آنكه حتي يك دانشجوي شهرستاني كه در شهر خود ممكن است امكانات مساعدي براي ادامه تحصيل داشته باشد، دوري راه، قربت، امكانات كمتر و ديگر محدوديت ها را به جان مي خرد تا به دانشگاه تهران راه يابد.
اين نشان ها (اعداد) قراردادي بودن خود را پنهان كرده و خود را جاي «حقيقت» جا مي زنند و با توليد جو عاطفي خاصي اهداف و انگيزشي پنهان را دنبال مي كنند و حتي گاهي كه نقش مخرب آنها در تقليل يك شخصيت انساني ـ كه داراي خوبي ها و بدي ها، احساسات، روياها و ابعاد متفاوت ديگر است ـ مشخص مي شود و نزديك است كه وحدت و اقتدار بي چون و چراي اين اسطوره ها زير سوال رود با عبارت «در دنياي پيچيده امروز براي تسهيل امور ناگزير از شماره گذاري هستيم» كه به محدوديت هاي «عقل» (اين امپراتور شكست خورده مدرنيته) اشاره دارد مواجه مي شويم كه به آگاهي زدايي دوباره از اعداد مي انجامد و آنها را به زاويه هاي مبهم و جادويي ناخودآگاه ما پرتاب مي كند تا فعاليت خرد را كند سازد و شخصيت و مسئوليت فردي را ـ بسان جوامع بدوي ـ در ميان اجزاي مرتب و يكنواخت آيين هاي مدرن مستحيل كند و باعث شود نشانه ها و شعائر تحت خدمت خدايان جديد مدرنيته به تاثيرگذاري خشن و مرموز خود ادامه دهند، تا ثابت شود كه انسان امروزي نيز مانند انسان ابتدايي، آنجا كه دانش اش براي انجام كارها كافي است، فقط به دانش تكيه مي كند و با جادو كاري ندارد و اما به محض احساس ناتواني، خطر و آينده نامعلوم به دامان اسطوره سقوط مي كند
.
اگر چه در دوران باستان بود كه شماره گذاري بر زمان ساعت، روز، ماه، سال و غيره را به وجود آورد، اما اين تفكيك ها بيشتر به مرزبندي ساده و تقسيم بندي هاي چند جزء همسان و برابر در بين اجزاي زماني، مكاني و انساني مي انجاميد، مگر در جاهايي كه پاي اسطوره يا دين در ميان بود. مثلاً اعدادي همچون «هفت»، «چهل» و... سمبل هايي از حقايق و معاني اي ژرف تر بودند و اختلاف هفت با عدد هشت، تنها يك واحد نبود و چه بسا عدد هشت در شرايطي، ارزشي معادل يك واحد هم نداشت. جالب آنكه نه تنها عقل شمارشگر انسان در دنياي مدرن تمام اشيا، مكان ها، هويت ها و.... (ماشين درجه يك، استان بيست و نهم، كد ملي و... ) را با اعداد رتبه بندي نموده است بلكه، برخي اعداد جنبه اسطوره شناختي يافته و در جريانات اجتماعي و اقتصادي بيشتر از ارزش واقعي خود نقش بازي مي كند. يك مثال ملموس براي اين موضوع رتبه بندي در كنكور كارشناسي ارشد در رشته جامعه شناسي مي تواند باشد كه در آن، عدد «يك»، هويت اول است و نه تنها اختلاف اين نفر (عدد) با نفر دوم نزد خود فرد يك واحد نيست، بلكه نزد اساتيد، دانشجويان و فرد ديگري نيز هويت برتر شناخته مي شود، كه هويت هاي ديگر را به نوعي مغلوب و مقهور خود كرده است. از نفر اول تا سوم نيز خود بسته هويتي جديدي را تشكيل مي دهد كه اگر چه مغلوب تكامل و مطلقيت هويت اول قرار گرفته است، اما اين تثليث معنايي نيز به نوبه خود هويت هاي ديگر را تحت سيطره نيروهايش قرار مي دهد. كليت ديگر را نفر اول تا هفتم تشكيل مي دهد كه مجموعه افرادي هستند كه مي توانند در دانشگاه تهران، دانشگاه اول ايران مشغول به تحصيل شده و از بخت هاي اجتماعي و منزلت هاي بالاي پراكنده حول اين دايره هويتي سود ببرند. بسته بعدي، افراد زير شماره ده هستند كه به اصطلاح «يك رقمي»اند. اما افرادي كه رتبه زير «چهل» را كسب كرده اند، در «استان تهران» يعني استان اول ايران مي مانند.
بنابراين مي بينيم كه شعاع هاي هويتي ديگري نيز از شهرستان هاي دور، بد آب وهوا داراي امكانات معدود و... تا شهرهاي بزرگي چون اصفهان، شيراز، تبريز (شهرستان هاي اول استان) حول «پايتخت» كشيده شده است. جالب آنكه حتي يك دانشجوي شهرستاني كه در شهر خود ممكن است امكانات مساعدي براي ادامه تحصيل داشته باشد، دوري راه، قربت، امكانات كمتر و ديگر محدوديت ها را به جان مي خرد تا به دانشگاه تهران راه يابد.
اين نشان ها (اعداد) قراردادي بودن خود را پنهان كرده و خود را جاي «حقيقت» جا مي زنند و با توليد جو عاطفي خاصي اهداف و انگيزشي پنهان را دنبال مي كنند و حتي گاهي كه نقش مخرب آنها در تقليل يك شخصيت انساني ـ كه داراي خوبي ها و بدي ها، احساسات، روياها و ابعاد متفاوت ديگر است ـ مشخص مي شود و نزديك است كه وحدت و اقتدار بي چون و چراي اين اسطوره ها زير سوال رود با عبارت «در دنياي پيچيده امروز براي تسهيل امور ناگزير از شماره گذاري هستيم» كه به محدوديت هاي «عقل» (اين امپراتور شكست خورده مدرنيته) اشاره دارد مواجه مي شويم كه به آگاهي زدايي دوباره از اعداد مي انجامد و آنها را به زاويه هاي مبهم و جادويي ناخودآگاه ما پرتاب مي كند تا فعاليت خرد را كند سازد و شخصيت و مسئوليت فردي را ـ بسان جوامع بدوي ـ در ميان اجزاي مرتب و يكنواخت آيين هاي مدرن مستحيل كند و باعث شود نشانه ها و شعائر تحت خدمت خدايان جديد مدرنيته به تاثيرگذاري خشن و مرموز خود ادامه دهند، تا ثابت شود كه انسان امروزي نيز مانند انسان ابتدايي، آنجا كه دانش اش براي انجام كارها كافي است، فقط به دانش تكيه مي كند و با جادو كاري ندارد و اما به محض احساس ناتواني، خطر و آينده نامعلوم به دامان اسطوره سقوط مي كند
.
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم مرداد ۱۳۹۶ ساعت 23:42 توسط
|
روزنامه نگاري براي آنها كه بهانه اي براي ديگر انديشي دارند،اولين ابزار و براي آنها كه خود را آخرين فرصت زيستن مي دانند اولين فرصت است . روزنامه نگاري براي آنها كه دغدغه نان خيلي هم آزارشان نمي دهد بهترين دغدغه است تامجال چشيدن طعم فقر را نيز بيابند. و"روز نامه نگاري" براي من كه مي كوشم" ابزارها"،"فرصتها" وبالاخره "دغدغه هاي فلسفی ام " را با يكديگر بياميزم لذت مضاعفي است . روزنامه نگار مادام كه در هياهوي مدام بازي سياست خويشتن خويش را نباخته است مي تواند روزنامه نگاري كند در غير اين صورت ابزاري است كه براحتي مي توان آنرا مستهلك ساخت.روزنامه نگاري آميزه شگرفي است از هنر وفني كه اگر با ذره بين واقع بينيمان همراه شود انگيزه اي اعجاب انگيز خواهد شد براي نسلي كه مي كوشد هويت واقعي خويش را به بهترين شكل ممكن عرضه كند