نمیشود کرد باشی با جرم و تجربه مجرم بودن اشنا نباشی.مجرم‌بودن براي کردها اما چيزي نيست كه به فرايند اثباتِ جرم نياز داشته باشد. «کرد بودن» خود بنياد هر نوع موجه‌سازي و مشروعيت‌بخشي براي جرم است. زيرا جرم در اين كشور امر عارضي نيست، بلكه امر جوهري و درون‌بودي است كه به صورت مادرزاد در روح و روان آدم‌ها خانه كرده و با ذات و هست و وجود آنها يگانه شده است. جرم در ایران وجهي از هستي است؛ وجهي كه با ذات انساني انسان يكي شده است، و نمي‌شود آن را از آن جدا ساخت و منفك كرد. جرم در ایران اما سويه ديگري نيز دارد. جرم در هر جامعه‌ي ديگري اگر امر فردي و انفرادي محسوب شود، در این دیار ماهيت جمعي دارد؛ نه از آن رو كه ريشه‌ها و ابعاد اجتماعي دارد، بلكه از آن جهت كه جُرم ذاتي يك قوم و يك جامعه حتي در كليت انتزاعي‌اش پنداشته مي‌شود. معصوميت و بي‌گناهي يا برائت انسان‌ها از جرم در پيشگاه محكمه چيزي نيست، كه از پيش مسلم و مفروض گرفته شده باشد، بلكه تابعي است از پايگاه اجتماعي و هويت اتنيكي كه يك فرد باشنده ایران به او تعلق دارد. در اینجا، بسته به اين كه يك فرد به كدام گروه قومي تعلق دارد، برائت و بي‌گناهي او در برابر محكمه و در تعاملات اجتماعي فرق مي‌كند. آنكه کرداست، ذاتا مُجرِم است، اما نه از آن جهت كه در جامعه‌اي جُرم‌زا بدنيا آمده است، بلكه از آن جهت كه کرد است. جُرم براي کرد‌ امري است كه هم با ذات و پوست و خونِ او يگانه شده است و هم در قيافه، ظاهر و انداموارگي اش مُتجلي است.  اما آنكه کرد نيست، ذاتاً مُجرم نيست. جرم براي او اگر امر اثبات‌شدني باشد، پديده‌اي گذرا و زايل شدني است كه با تغيير قيافه و آرايش، بي‌ آنكه هيچ محكمه‌اي گواهي دهد، مي‌تواند معصوميت ازدست‌رفته‌اش را  باز آرد. براي يك غيرکردجُرم امري عارضي است، آنگونه كه به سادگي مي‌توان از زيربار آن شانه خالي كرد و خود را به قيافة مبدلي درآورد و يا حتي با همان قيافه در چهره‌ي يك معصوم و بي‌گناه، در ملاء عام ظاهر شد. آنكه کرد نيست، مي‌تواند با جرُم چونان امر اختياري و گزينشي رويارو شود. او مي‌تواند مُجرم باشد و مي‌تواند مُجرم نباشد. اما آنكه کرد است، پيشاپيش از چنين انتخاب و گزينشي بي‌بهره است. براي او جُرم امر پيشيني و ماتقدم است، كه همواره با او بوده و از گهواره تا گور او را مشايعت مي‌كند. هر کردی در بدو پيدايش ناگزير با چنين تقديري رويارو مي‌شود و اين تقدير امكان گريز از جرم را از آن رو كه «کرد» است، از او سلب مي‌كند. ديگران اما، بي‌هيچ ترديدي، با چنين تقديري دست و پنجه نرم نمي‌كنند.  آنكه کرد نيست، مي‌تواند هر روز در يك كسوتي ظاهر شود.

ایران سرزمين تفاوت‌هاست، سرزميني كه نه تنها به خاطر فقر، نكبت، ويراني و از همه مهمتر اشتهاي مفرط «خودويرانگري»فرق دارد بلكه به خاطر تلقي از جرم و فرهنگي كه در آن «جرم» و فرد «مُجرِم» تعريف و معنا مي‌گردد، نيز متفاوت است. رابطه و نسبتي كه در جاي ديگر ميان جُرم، ارتكاب جُرم و عنوان «مُجرِميت» قرار دارد در ایران وارونه است.   قاعده‌ي

« جُرم + ارتكاب جُرم = مُجرِم»

در ایران به قاعده‌ي

« جُرم ـ ارتكاب جُرم = مُجرم»

 و قاعده‌ي

«جُرم + ارتكاب جُرم = غيرمُجرم (بي‌گناه)»

 بدل شده است. در ایران مي‌توان يك روز نسل‌كُشي كرد و فرداي آن در مقام رئيس پارلمان و يا كانديداي رياست جمهوري، براي ايجاد تغيير، مبارزه با نابرابري و ايجاد آرمان‌شهر عدالت و آزادي و مهم‌تر از همه «پاكي» و «مبارزه با فساد» قيام كرد. مي‌توان يك روز  يك سرزمين را به ويرانه‌اي مطلق بدل كرد، يك شهر را بر سرِ شهروندان آن آوار كرد، ويراني، آوارگي، فقر، مرگ و تابوت را توزيع كرد اما در فرداي آن روز، در ميان همان شهروندان، بوق و كرناي قهرماني و عدالت‌خواهي سرداد. مي‌توان مجاهد شد و براي برپا داشتن امارت اسلامي در سرزمين خدا و راندن كفار و مشركين از سرزمين مسلمانان ده‌ها و صدها هموطن و هم مذهب خود را مثله‌كرده، سرها و دست‌ها و جسدهاي تكه‌تكه شده را به خانواده‌ها هديه فرستاد . مي‌توان دزدي كرد و ده‌ها ميليارد دلار را حيف و ميل كرد. اين همه هيچ‌كدام جرم نيست تا آن حد كه مي‌توان دست‌هاي خود را به همة اينها  همزمان آلود، بي‌آنكه ذره‌اي از آلودگي را احساس كرد. جُرم از اين لحاظ عمل مُجرمانه نيست، بلكه نحوه‌اي از زيستن، حالي از احوالِ زندگي و شأني از شئونات آن است، كه هر دم مى‌تواند عوض شود و تغيير كند. روحِ شرير، انديشة ناپاك و دستان آلوده در طُرفة العيني تغيير مي‌كند، آنكه قاتل است تبدیل به نجات دهنده مي‌گردد و آنكه آلوده است به فرشته‌ي پاكي بدل مي‌شود. 

 ایران سرزمين تفاوت‌هاست، سرزميني كه  نمي‌شود آن را با هيچ سرزميني قياس كرد. اين سرزمين تافته‌ي جدا بافته‌اي است كه نه به سرزمين مكبثِ شكسپير  شباهت دارد كه در آن دست‌هاي آلوده‌ي مكبث را تمامي‌ آب‌هاي درياها نمي‌تواند پاك كندو نه به سرزمينِ  زرتشت كه قاعدة زيست آن  «گفتارِ نيك‌، كردارِ نيك و پندار نيك» است و نه به مدينة فاضلة «محمد» كه در آن «كشتن يك انسان به مثابة كشتن همة انسان‌ها ست». ایران سرزمين جرم‌هاي بي‌جنايت و جنايت‌هاي بدون مجرم است. سرزمين آه و ناله‌هاي مدفون شده، اعدامهای فله ای، سرزمين قربانيان خموش، سرزمين جلاد‌هاي قهرمان و قاتلان شرافتمند، سرزمين كثافت‌هاي‌ پاك و پاكان كثيف، سرزمين «دوزخيان روي‌ زمين» و «بهشتيان انتحاري».

آنچه در روز چهارشنبه برای فصیح یاسمنی اتفاق افتاد هم تنها در بستر چنين فضاي ذهني و رواني قابل تحليل و درك است.