اندیشیدن توانایی قضاوت کردن است. فلسفه دانشی است که قضاوت را می آموزاند. نظریه پردازان امروزی، قضاوت را تقبیح می کنند و از اینرو فلسفه را و از اینرو اندیشه را.

سنت به اصطلاح تفکر قرن بیستم که از هرمنوتیک و جامعه شناسی وبر آغاز می شود و به پست مدرنیسم و مکاتب آکادمیکی امروز ختم می شود، همگی به ما می گویند که توصیف یک چیز شناخت آن چیز محسوب می شود. هنر، ادبیات، روان شناسی، جامعه شناسی همه و همه از قضاوت سرباز می زنند و به توصیف محض بسنده می کنند. یک نگاهی به جامعه شناسی وبر بیاندازیم: این جامعه شناسی با ادعای اینکه توصیف و طبقه بندی چیزها به فهم ما منجر می شود، نزد آکادمیسین ها پرستیده می شود. اما چگونه با توصیف و تفسیر و بدون قضاوت می توانیم ادعای شناخت چیزی را داشته باشیم؟ ما بیش از هر چیز به قضاوت درباب وضعیت موجود نیازمندیم.

قضاوت بر چهار نوع است: قضاوت درباب صحت و سقم امور (علم)، درباب بایدها و نبایدها (اخلاق و حقوق)، قضاوت درباب زیبایی و زشتی (هنر و فرهنگ)، قضاوت درباب ضرر یا منفعت امور(اقتصاد). هر سخن معناداری می بایست نوع قضاوت خود را معین سازد. علوم انسانی امروز توصیفاتی بدون استدلال، منطق و مفهوم پردازی هستند، سیاست امروز از آنچه باید هیچ نمی گوید، هنر امروز توانایی تعیین زشتی و زیبایی چیزها را ندارد و اقتصاد امروزی از تعیین منفعت یا ضرر انسانها طفره می رود. آنها تنها توصیفی از چیزها ارائه می دهند و هرگونه قضاوتی را تحت عنوان ایدئولوژی تخطتئه می کنند.

هیچ مدرسه ای قضاوت را آموزش نمی دهد زیرا آنکه قضاوت را بیاموزاند اول از همه خود قضاوت خواهد شد. حتی دموکراسی  نیز برپایه انکار قضاوت استوار شده است. بدین ترتیب توده ها بی آنکه توانایی قضاوت داشته باشند، انتخاب می کنند. فلسفه سقراط شکست سختی از سوفیسطان معاصر خورده است: آنچه اکثریت را متقاعد کند حقیقت نام گذارده خواهد شد. عافیت‌جویی و مغلق گویی خردورزی شمرده می شود.

هراس از قضاوت کردن و قضاوت شدن بیش از هر چیز نزد کامو و در کتاب آشفته سقوط و قاضی توبه کارش نمایان می شود. کامو محصول بی فکری و درماندگی بورژوازی در برابر یک قضاوت تاریخی است: ارزش های بورژوایی غلط هستند پس تمهید بورژوازی آن است که وانمود کند خود ارزشگذاری و قضاوت امری غلط است.

جامعه شناسی که با فرضیه ها به میدان تحقیق می رود و با مشتی اطلاعات و تایید یا رد فرضیه ها بازمی گردد هیچ کار مفیدتر از تفریح سگان انجام نداده است که با آنچه پرتاب کرده اند بازمی گردد. بدون قضاوت، بدون درک آنچه معقول است، آنچه حق ماست، آنچه در هماهنگی با ماست، آنچه به نفع ماست، شناخت هیچ ارزشی نخواهد داشت.

بیش از حد باستانی یا بیش از حد جدید، هرچه هست من یک سقراطی باقی می مانم. شناخت تنها ادراک نیست بلکه قضاوت نیز هست.