درباب بندگی
اگر ارباب بخشی از آرزوی بنده نبود، تا الان اربابان را از دم تیغ گذارنده بودیم. ارباب در مغز توست، ارباب مترسک است، زمین مال توست بر آن فرود آی و سهمت را بچین. چه شوربختی که شورش بندگان همانقدر واقعی جلوه می کند که شورش پرندگان در فیلم هیچکاک.
اخلاق بندگان از هر موجود پلشتی قهرمان می سازد. شخصیت و بزرگی قهرمان انعکاسی است از بی شخصیتی و کوچکی میلیون ها انسان. آنکه توانست و ستایش شد انعکاسی است از هزاران تن که نتوانست و فراموش شد.
مهم نیست که چه چیزی را می پرستی، مهم این است که زانو زده ای. انسان تنها موجود دوپایی است که بهتر از هر چهارپایی سواری می دهد.
پوست کلفت می شود اما شلاق ها نرم نمی شوند و امید ما به نرمش شلاق کتابی است زیر بغل کسی که شلاق می زند، مهیب ترین امیدی که تاکنون وجود داشته است. آنچه نیاز داریم کوچکترین شجاعت است: آیا دندانی داری که از شدت خشم بر هم بسایی و آیا زبانی داری که ساده ترین کلمه را بر زبان آورد: نه.
هر آنکه می ستایی، در یک چیز مشترک اند: انها مالک هستند. مالکین جسم و چه نگون بخت تر اگر مالک روان تو نیز باشند. مالک تو و آنچه تو بدان نیاز داری.
روزنامه نگاري براي آنها كه بهانه اي براي ديگر انديشي دارند،اولين ابزار و براي آنها كه خود را آخرين فرصت زيستن مي دانند اولين فرصت است . روزنامه نگاري براي آنها كه دغدغه نان خيلي هم آزارشان نمي دهد بهترين دغدغه است تامجال چشيدن طعم فقر را نيز بيابند. و"روز نامه نگاري" براي من كه مي كوشم" ابزارها"،"فرصتها" وبالاخره "دغدغه هاي فلسفی ام " را با يكديگر بياميزم لذت مضاعفي است . روزنامه نگار مادام كه در هياهوي مدام بازي سياست خويشتن خويش را نباخته است مي تواند روزنامه نگاري كند در غير اين صورت ابزاري است كه براحتي مي توان آنرا مستهلك ساخت.روزنامه نگاري آميزه شگرفي است از هنر وفني كه اگر با ذره بين واقع بينيمان همراه شود انگيزه اي اعجاب انگيز خواهد شد براي نسلي كه مي كوشد هويت واقعي خويش را به بهترين شكل ممكن عرضه كند