کشاورز برای باران به آسمان خیره می ماند و پرنده برای دانه به زمین. مترسک پرنده در مزرعه است و مترسک کشاورز در آسمان. هر دو غافل از اینکه آزاد اند اگر بیهوده از ترس و جبونی به زمین و آسمان خیره نمانند. بنده از ترس بالهای آزادی خود را فراموش می کند.

اگر ارباب بخشی از آرزوی بنده نبود، تا الان اربابان را از دم تیغ گذارنده بودیم. ارباب در مغز توست، ارباب مترسک است، زمین مال توست بر آن فرود آی و سهمت را بچین. چه شوربختی که شورش بندگان همانقدر واقعی جلوه می کند که شورش پرندگان در فیلم هیچکاک.

اخلاق بندگان از هر موجود پلشتی قهرمان می سازد. شخصیت و بزرگی قهرمان انعکاسی است از بی شخصیتی و کوچکی میلیون ها انسان. آنکه توانست و ستایش شد انعکاسی است از هزاران تن که نتوانست و فراموش شد.

مهم نیست که چه چیزی را می پرستی، مهم این است که زانو زده ای. انسان تنها موجود دوپایی است که بهتر از هر چهارپایی سواری می دهد.

پوست کلفت می شود اما شلاق ها نرم نمی شوند و امید ما به نرمش شلاق کتابی است زیر بغل کسی که شلاق می زند، مهیب ترین امیدی که تاکنون وجود داشته است. آنچه نیاز داریم کوچکترین شجاعت است: آیا دندانی داری که از شدت خشم بر هم بسایی و آیا زبانی داری که ساده ترین کلمه را بر زبان آورد: نه.

هر آنکه می ستایی، در یک چیز مشترک اند: انها مالک هستند. مالکین جسم و چه نگون بخت تر اگر مالک روان تو نیز باشند. مالک تو و آنچه تو بدان نیاز داری.