ایت الله حسن علی منتظری در سن۸۷ سالگی از دنیا رفت.سخن گفتن در باره او اسان نیست.او از مخالفین سازش ناپذیر رژیم شاه بود ودر راستای این مخالفت ۸ سال در زندان و ۱۴ سال را در تبعید بود.  در دوران دولت اصلاحات که سید محمد خاتمی از گفتگو با تمدن ها و فرهنگ های دیگر دم می زد و پرچم اسلام صلح جو را بر داشته در گوشه گوشۀ جهان در مدح صلح و گفتگو داد سخن می داد، آقای منتظری دوران حبس پنج ساله را در درون خانه اش ، آغاز کرد.

اما جدال او با زندگی و زمانه و حکومت های  روزگارش، نمونه ای از جدال فقه شیعه با زندگی در دوران مدرن است. وی اثر چهار جلدی" دراسات فی الفقه الدولة الاسلامیه" را نوشته است که بزرگترین اثر در تاریخ فقه سیاسی شیعه است و  گسترده ترین نظریه پردازی درباب ولایت مطلقه فقیه را انجام داد. اما او، آن بخت را نیز داشت که خود نیز کم و بیش در قدرت باشد و منطق و مناسبات قدرت مطلقه را از نزدیک بیازماید. آیت الله منتظری از معدود فقیهان شیعه است که   دیدگاه های سیاسی اش در دوران زندگی به محک آزمون تاریخی می خورد.   او بیست سال دور از قدرت سیاسی ،رفتار دولتی را که در تأسیس آن نقش اساسی داشت، با شهر وندان دید و خود شاهد ناکامی آزمون تاریخی دیدگاه های سیاسی خود شد. ایت الله منتظری بعد ها به خطای خود اعتراف کرد و ولایت مطلقه را شرک به خداوند دانست و از سر گذشت جمهوری اسلامی به برداشت های تازه در باب فقه و حکومت رسید.

در سال های اخیر برغم محدودیت ها ، او به یگانه پشتیبان مخالفان داخلی جمهوری اسلامی مبدل شده بود و با دفاع بی پروا و جسورانه از حقوق انسانی شهر وندان ، راه دشوار وطولانی ،اما  بی سابقه و پراهمیت  گذار از « ولایت مطلقه » به « حقوق بشر » را در تاریخ فقه تشیع  آغاز کرد.آخرین نو آوری فقهی او که اگر بتواند در این عصر تقلید و تکرار راهروی آداب دانی پیدا کند، فقه شیعه را دچار تحول خواهد کرد، گذار از  نظریۀ « حق المومن » به نظریه « حق الانسان» در فقه تشیع است. و این پیش از آنکه جدال فقیه با حکومت باشد ، جدال فقه و فقاهت بازندگی است. منتظری را بیشتر با مبارزات او با نظام شاهنشاهی ایران وسپس مخالفت هایش با آیت الله خمینی و حکومت جمهوری اسلامی  می شناسند. اما می توان در جدل ها و چالش گری های این فقیه پیر ،چالش فقه با زندگی و زمانه را نیز دید. زندگی آقای منتظری تنها نمونه ای از جدل فقیه با سیاست نیست، بلکه نمونۀ جالب تری از مواجهه فقه باسیاست نیز هست. و جالب است که به هر میزان که زندگی فقیه با تلخی و تیره بختی آمیخته است ، چالش فقه و فقاهت با زندگی، تحولات و دگر گونی های مثبت به همراه داشته  است. فقیه نکبت هبوط  از کرسی جانشینی رهبری تا حبس خانگی را تجربه کرده است. اما فقه از« ولایت مطلقه فقیه»  تا« حقوق بشری شهروندان» جهش کرده است. در سرگذشت آقای منتظری اگر نکبت فقیه را می توان دید، تحول فقه را نیز می توان دید. هم در نکبت فقیه عبرت های بسیار است و هم در تحول فقه درس های بی شمار.

مرگ منتظری ازیک جهت دیگر نیز مهم است. اگر آیت الله سیستانی را که به  مکتب نجف وابسته است ، درنظر نگیریم، منتظری واپسین فرد ازنسل طلایی مجتهدان و مراجع بزرگ تشیع در جهان جدید است. مراجعی که با میرزای شیرازی شروع و با میرزا محمد حسین نایینی و محمدکاظم خراسانی( ارزگانی) به دوران معاصر و چهره های چون آیت الله سید محسن حکیم و سید ابوالقاسم خویی در مکتب نجف و ایت الله سید محمد حسین بروجردی  در مکتب قم پیوند می خورد. آقای منتظری شاگرد آیت الله خمینی و علامه طباطبایی نیز بود، اما اجازۀ اجتهاد را  از شخص آیت الله بروجردی در یافت کرده بود.ایت الله اراکی و آیت الله گلپایگانی نیز ازهمگنان و هم قطاران او بودند که سال ها پیش از منتظری مرده اند. بدنبال مرگ آیت الله اراکی بود که مرجعیت شیعه دچار بحران شد و زان پس نزدیکی به دستگاه سیاسی به معیار اصلی مرجعیت مبدل گردید و پیوند مرجعیت با دانش و اخلاق تا میزان زیادی گسسته شد. و انبوهی از مراجع خرد و ریز ظهور نمود که دوران مرجعیت مراجعی چون حکیم و بروجردی را به یک نوسالژی مبدل کرد. منتظری آخرین فرد ازنسل طلای مجتهدان چون آیت الله حکیم و آیت الله بروجردی است که اینک به این غول های خفته در خاک می پیوندد. مردانی که بزرگی و اعتبار شان به دانش و تقوی بود ، نه تدبیر وسیاست